#الهه_شرقی_پارت_553
- چشمهاي شرقي!
- آره، اين چشمهاي درشت و كشيده با اين گيرايي خاص، مسلماً مال يه دختر شرقيه. اين طور نيست؟
كيميا خنده اي كرد و گفت:
- از لطفتون ممنونم و باز هم معذرت مي خوام كه اين طور سرزده وارد اتاق شدم. رابين به من نگفته بود كه شما توي اين اتاقيد.
- و حتماً شما كنجكاو شديد بدونيد من توي اين اتق چه كار مي كنم؟
كيميا فقط لبخند زد و نگاهي به سر تا پاي زن انداخت. ژانت دوباره گفت:
- من آرايشگر هستم و اومدم اينجا تا شما رو گريم كنم.
romangram.com | @romangram_com