#الهه_شرقی_پارت_536
- آره ولي فقط براي تعطيلات، بعد دوباره بر ميگردم.
- نه عزيزم، تو مي ري و ديگه بر نمي گردي و من براي هميشه بايد چشم انتظارت بمونم در حالي كه مي دونم هرگز بر نمي گردي.
- تو از كِي حرف مي زني؟
- از سال آينده الهه ي من. از وقتي كه درست تموم بشه.
كيميا خنده بلندي كرد و گفت:
- از حالا؟ ديوونه شدي؟
رابين لحظه اي با حالتي خاص به چهره ي كيميا خيره شد و بعد گفت:
romangram.com | @romangram_com