#الهه_شرقی_پارت_525
- يعني پاكدامني اينقدر ارزش داشت و ما فراموشش كرده بوديم؟ تو كم كم داري منو هم تحت تأثير قرار مي دي. قصه عشق رابين به تو همه دختراي دانشكده رو به فكر انداخته. يه روزي اونا فكر مي كردند كه با ابزارهاي زنونه مايه گذاشتن از زيبايي هاي جسمي شون مي تونن پسرايي مثل رابين رو تور بزنن، ولي الان دارن مي بينن كه رابين رام دختريه كه هرگز حتي يه انگشتش رو به خاطر رابين برهنه نمي كنه.
الين ساكت شد اما آنقدر هيجان زده و جدي به نظر مي رسيد كه كيميا را به تعجب مي انداخت. لحظه اي به الين خيره ماند بعد دستش را دور شانه او حلقه كرد و گفت:
- عزيزم تو هم با ارزش و گرون قيمتي. تو دختر فوق العاده اي هستي. شك نكن.
الين به زحمت لبخندي زد و چند لحظه اي سكوت كرد، اما باز همان حالت شيطنت هميشگي را به خود گرفت و گفت:
- حالا راستش رو بگو ببينم حرفي كه به مايكل راجع به حسادت به رابين زدي چقدرش راست بود؟
كيميا خنده اي كرد و سر به زير انداخت. الين با تعجب نگاهش كرد و آهسته گفت:
- كيميا!
romangram.com | @romangram_com