#الهه_شرقی_پارت_499

- گمون كنم آره. چون تو تقريباً هيچ وقت به من زنگ نمي زني... خب من كاملاً در اختيار شما هستم. امر بفرماييد.

كيميا با ترديد گفت:

- مي دوني رابين ظاهراض اريكا قصد داره به ديدنت بياد. مي خواستم... يعني مي خواستم خواهش كنم... ميزبان خوبي براش باشي.

لحظه اي سكوت برقرار شد. كيميا دوباره گفت:

- صدامو مي شنوي رابين؟

ثداي رابين گويا از فاصله اي دور و خالي از حرارت چند لحظه پيش پاسخ داد:

- آره شنيدم.


romangram.com | @romangram_com