#الهه_شرقی_پارت_449

- ولي من دلم مي خواد بدونم تو از چي حرف مي زني.

- اگه اين طوري سر سختي كني به اين نتيجه مي رسم شايعاتي كه در موردت شنيدم حقيقت داره و تو توي پاريس خيلي هم بيكار نيستي.

كيميا كه حالا كمي عصباني به نظر مي رسيد با لحني پرخاشگرانه پاسخ داد:

نه به تو و نه به هيچ كس ديگه ربطي نداره كه من تو پاريس چطور زندگي مي كنم. زندگي من به خودم ربط داره، فهميدي؟

اردلان پاسخي نداد. كيميا لبخند كجي زد و ادامه داد:

- زندگي من تو پاريس چيزي كمتر از زندگي تو توي تورنتو نيست.

اردلان باز لحظاتي را به سكوت گذراند و بعد گفت:


romangram.com | @romangram_com