#الهه_شرقی_پارت_441

- منظورم اينه كه دختر و پسرها با هميد؟

- نه. ساختمونامون مجزاست.

- پس خيلي هم آزاد نيستيد.

كيميا نگاهي موشكافانه به اردلان كرد و گفت:

- خيلي جالبه كه شما مردها هميشه نسبت به زناتون حساسيد، حتي زماني كه ديگه همسرتون نيستن.

- فكر مي كنم بايد اعتراف كنم حق با توئه. چون من از وقتي شنيدم داري مي ري فرانسه حسابي به هم ريختم. نمي دونم چرا احساس كردم ديگه تو رو براي هميشه از دست دادم...

اردلان سخنش را نيمه كاره رها كرد و به كيميا چشم دوخت. ولي او هيچ پاسخي نداد و به نقطهاي در مقابلش خيره شد. اردلان كاستي را درون پخش ماشين فرو كرد و گفت:


romangram.com | @romangram_com