#الهه_شرقی_پارت_407
- من هر بار ميام اينجا روزي هشت بار دور ميدوناي شهر مي چرخم.
سالومه در حالي كه پشت سر پدر از در خارج ميشد گفت:
- مطمئنم كه جدي نمي گي.
و مادر به جاي كيميا پاسخ داد:
- اتفاقاً خيلي هم جدي مي گه.
و بعد همگي خنديدند و از در خارج شدند. به حياط كه رسيدند كاوه ماشين را از پاركينگ در آورده و منتظر آنها بود. خيلي زود همه سوار شدند و به راه افتادند. كيميا پرسيد:
- كجا تشريف مي بريد آقا كاوه؟
romangram.com | @romangram_com