#الهه_شرقی_پارت_368

- تو فارسي ياد بگير نيستي. چشمم شور بود يه اصطلاحه.

رابين سري تكان داد و با قاطعيت گفت:

- خواهي ديد خانم. من اصطلاحات فارسي رو هم ياد مي گيرم. به عموت گفتم برايم يه كتاب اصطلاحات فارسي بخره و بفرسته.

- براي چي اينقدر اصرار داري فارسي ياد بگيري؟

- براي اين كه دلم مي خواد وققتي تو فحشم مي دي بفهمم و بتونم جوابت رو بدم.

كيميا باز لبخند زد و سكوت كرد. رابين به طرف يخچال گوشه اتاق رفت در آن را باز و بسته كرد و دوباره به طرف كيميا آمد. چند لحظه بعد كيميا يك قوطي كمپوت و يك قاشق را در دستان رابين ديد. رابين كنارش نشست و قاشق را داخل قوطي فرو برد و بعد با قطعه اي آناناس بيرون آورد و به طرف كيميا گرفت. كيميا لحظه اي با ترديد به او و به قاشق نگاه كرد و گفت:

- فعلاً ميل ندارم.


romangram.com | @romangram_com