#الهه_شرقی_پارت_365
كيميا چند لحظه به چشمان آرام و زيباي رابين خيره ماند و بعد گفت:
- نگفتم عمداً منو آوردي اينجا.
رابين با حالت عصبي از جا برخاست و گفت:
- تو هيچ وقت منو باور نمي كني كيميا، اينو مطمئنم.
كيميا كه از كلمات مورد استفاده رابين تعجب كرده بود به جاي آن كه پاسخ او را بدهد گفت:
- فارسيت خيلي پيشرفت كرده.
رابين دوباره باز همان حالت كودكانه هميشگي را به خود گرفت، مغرورانه لبخندي زد و گفت:
romangram.com | @romangram_com