#الهه_شرقی_پارت_356

- نه خوب مي شم.

و به زحمت آب دهانش را فرو داد الين به طرف ديويد برگشت و آهسته پرسيد:

- رابين رفت؟

- آره رفت چاره اي نداشت، بايد مي رفت.

و بعد كمي به كيميا نزديك شد و گفت:

- رابين عذرخواهي كرد، مي دوني هر سال بهار پدرش جشني برقرار مي كنه كه رابين حتماً بايد تو اون ضيافت باشه.

كيميا لبخندي زد و پاسخي نداد. الين نگاهي به ديويد كرد و گفت:


romangram.com | @romangram_com