#الهه_شرقی_پارت_279

- هر دوتون احمقيد. اون احمق ترين مرد دنياست چون كسي رو از دست داده كه هرگز مشابه اش رو به دست نمياره و تو كمتر از اون نيستي چون زندگي رو براي خودت حروم كردي. راستش رو بخواي تموم برنامه هاي امشب رو چيده بودم تا به تو پيشنهادي بدم.

- برنامه ها؟! يعني اومدن ما به اينجا و ديدن شما همه از قبل طرح ريزي شده بود؟

رابين دستش را به صندلي كيمي تكيه داد و صورتش را نزديك صورت او برد و گفت:

- بله، كاملاً، مي دوني من بايد با تو حرف مي زدم قبل از اينكه از آدماي پر رنگ جا بمونم. مي دوني من خودم هم نمي دونم چه كار دارم مي كنم، فقط اينو مي دونم كه چندين بار قصد كردم از اين بازي عقب بكشم و واقعاً هم اين كارو كردم، ولي نميدونم چرا دوباره برگشتم. به نظر خودم خيلي احمقانه است ولي ارادي نيست. اينو مطمئنم. امشب مي خواستم بهت پيشنهاد كنم تو رفاقت با منو بپذيري، منم در مقابل قول بدم كه حد و حدود خودم رو رعايت كنم. يعني مراقب باشم به اون چيزهايي كه شما شرقي ها براش ارزش قائليد لطمه اي نزنم.



كيميا نگاه گنگي به رابين كرد و گفت:

- اصلاً منظورت رو نمي فهمم.


romangram.com | @romangram_com