#الهه_شرقی_پارت_271
- نه، من خودم مي تونم برم.
رابين در حالي كه اسكناسهاي نو را از داخل كيف پولش بيرون مي كشيد جواب داد:
- بلند شو.
وقتي رابين به رسم تمام فرانسويها يك اسكناس درشت را به عنوان انعام كف دست گارسون گذاشت. تازه كيميا به خاطر آورد قصد داشت صورت حساب را بپردازد با اين حال ترجيخ داد حرفي نزند و به دنبال رابين از رستوران خارج شد. براي لحظه اي قصد كرد به تنهايي عازم خوابگاه شود، اما بي علت احساس ترس كرد و به ناچار وقتي رابين در جلوي ماشين را برايش باز كرد بي درنگ سوار شد. رابين سر جايش نشست و از زير چشم نگاهي به كيميا كرد و گفت:
- به جز مادرم اولين زني هستي كه برات در ماشين رو باز مي كنم.
romangram.com | @romangram_com