#الهه_شرقی_پارت_259

- واي خداي من! ديويد همراهشه.



و قبل از آنكه كيميا فرصت پاسخ بيابد به طرف آن دو دويد.





كيميا به ناچار سر برگرداند و ديويد و رابين را ديد كه دوشادوش هم به سوي ميز آنها مي آمدند. با بيميلياز جا برخاست و به هر دو شب بخير گفت. رابين چند لحظه اي به چهره ي كيميا خيره شد و بعد گفت:

- فكر مي كنم مزاحمتون شديم نه؟ يا شايدم منتظر كسي بودين؟


romangram.com | @romangram_com