#الهه_شرقی_پارت_221



ايستاد و به عقب برگشت و رابين را در چند قدمي خود ديد.

- عصر بخير.

- عصر بخير، با من كاري داشتي؟

- مي دوني امروز يه نفر اومده بود دنبالت. من فكر كردم رفتي، گفتم رفته.

- كي؟

- فكر كنم آلن دلن يا شايدم پسرش.


romangram.com | @romangram_com