#الهه_شرقی_پارت_194

وقتي وارد ساختمان خوابگاه شد طبق معمول اولين كسي را كه ديد الين بود كه مسلماً قصد خروج داشت. كيميا لبخندي زد و گفت:

- كجا عازميد خانم؟

- با ديويد شام ميريم بيرون.

- خوبه، خوش بگذره. پس من مزاحمت نميشم.

اما همين كه كيميا قصد رفتن كرد الين با خنده گفت:

- خبراي تازه اي به دستم رسيده.

- از كدوم خبر گذاري؟


romangram.com | @romangram_com