#الهه_شرقی_پارت_184

- بفرمائيد سركار خانم. در بازه.

مادر با سيني اي كه دو فنجان چاي و ظرفي كه شكلات داخل آن بود وارد اتاق شد. به كيميا لبخندي زد و گفت:

- بدجنس مي خواستي در رو وا نكني.

- نه به جون مامان. راستش اول اصلاً صداي در رو نشنيدم.

- كجا سير مي كردي خانم؟

- خودمم نمي دونم... مادر يه جورايي گره خوردم.

مادر لبخند معنا داري زد و گفت:


romangram.com | @romangram_com