#احساس_من_پارت_192
سرمو بلند کردم
آرسان:کی به تو اجازه داده بیای داخل اتاق من ،ها؟
از سرجام بلند شدم و با عصبانیت گفتم :
-خجالت بکش .
- از چی ؟
- از من
- اون وقت وقت من چرا باید از تو خجالت بکشم ؟نه ،واقعا چرا فکر کردی باید از خجالت بکشم ؟
- من زنتم
- نه ،نه اشتباه نکن تو زن من نیستی. تو پرستار بچه هامی و نهایتش اگه خیلی دوست داری معشوقه ام
فریاد زدم :
-تو حق نداری ....
- من حق دارم هر کاری دلم خواست بکنم. سعی کن اینو تو کلت فرو کنی از حالا بعد هم هر وقت هر شب با هرکس دلم خواست میام تو خونه خودم. تو هم اگه یه بار دیگه بخوای اینطوری رفتار کنی حالتو می گیرم .
به طرف در رفت ولی قبل از اینکه پاشو بذاره بیرون برگشت سمتم.
- در ضمن امشب یه مهمونی دعوتیم یه مهمونی خیلی مهم
***
آرسان: راستی امشب دو ساعت تو و سامیار احتشام چی باهام پچ پچ می کردید؟
- هیچی
romangram.com | @romangram_com