#احساس_من_پارت_171
- داد نزنم؟ واقعا داد نزنم ؟چند ماه ول کردی رفتی حالا میگی داد نزنم !
- من جایی ول نکردم برم این چند ماه هم همش تو آپارتمانم بودم . تو که انقدر ادعات میشه چرا این چند ماه نیومدی سربزنی؟
- چیه حالا یه چیزی هم بدهکار شدم؟
- حرف حسابت چیه آقای احتشام ؟
نیشخند زد و با طعنه گفت:
-آقای احتشام ....نه خوبه خوب پیشرفت کردی .
- ببین اگه حرفی نداری لطفا برو بچه ها تنهان ،دایی هم باید بره سرکارش .
- ببینم خانم غزاله سازگار (صداشو بلند کرد)شدی دایه عزیز تر از مادر ؟
- ببین یه بار بهت گفتم بازم بهت می گم صداتو واسه من بلند نکن .
- خیلی خوب باشه . تکلیف منو معلوم کن. من کجای زندگی تو هستم ؟
- نمی دونم ...
دوباره صداشو بلند کرد :
- نمی دونی؟ باشه عیب نداره من بهت می گم تو 9 ماه پیش تو شمال به خواستگاری من جواب مثبت دادی .
- سعی کن بفهمی شرایط عوض شده .
- این شرایط رو کی عوض کرده؟ بچه های دو نفر دیگه که هیچ ربطی به تو ندارن ؟
- تینا بچه هاشو به من سپرده.
- بس کن دیگه اون چند ماهه زیر یه خروار خاک خوابیده. اون مرده می فهمی ،مرده و سرپرستی این بچه ها با پدرشونه با مادربزرگشونه نه با تو .
- به به پس این بود همه عشقت به تینا .
romangram.com | @romangram_com