#احساس_من_پارت_134


- سلام به روی ماهت عزیزم ماشالا ماشالا چقدر نازی تو دختر

سامیار: معرفی می کنم سارا مادرم، ایشونم غزاله جان نامزدم .

- خوش بختم

سار ا: منم همینطور عزیزم .

احتشام بزرگ : یکی هم مارو تحویل بگیره .

سامیار با خنده به طرف پدرش رفت و پدرشو در آغوش گرفت .

احتشام : چه عجب آقا محمد از اون آپارتمانت دل کندی و یادت افتاد یه پدر و مادری هم داری!

سامیار : ما چاکر شما هم هستیم حاجی جون .

- من درست شنیدم شما به سامیار گفتین محمد ؟

سامیار : آخ یادم رفته بود بهت بگم، من دوتا اسم دارم .

احتشام بزرگ: دخترم تو قضاوت کن، محمدی که من انتخاب کردم قشنگ تره یا سامیاری که مامانش انتخاب کرده ؟

سارا : معلومه که سامیار قشنگ تره مگه نه غزاله جون ؟

- خب ....خب به نظر من هردوش قشنگه

سامیار :ای بابا شما زن و شوهر بعد از 33 سال هنوز سر اسم من به توافق نرسیدید ؟

احتشام :تقصیر مادرته بابا جان .

سارا : تقصیر منه یا تقصیر تو با اون افکار پوسیده ات ؟!

احتشام : افکار پوسیده من خیلی بهتر از افکار تجدد زده شماست خانم !


romangram.com | @romangram_com