#احساس_من_پارت_126


- با من هستید ؟

- مگه غیر از شما کسی دیگه ای اینجاست ،بردار خانم گوشیو الان قطع میشه !

با اکراه به طرف تلفن رفتم و گوشیو برداشتم:

- بفرمایید؟

- چرا دوساعته گوشیو برنمی دارید، بابا الان احتشام بزرگ سر می رسه. زود برو به سامیار بگو خودشو آماده کنه .

تلفن قطع شد .گوشیو گذاشتم سرجاش .احتشام هنوز سرجاش ایستاده بود:

- کی بود؟

- یه آقایی بود گفت به شما بگم احتشام بزرگ داره میاد ،خودتونو آماده کنید.

چشماش چهارتا شد با ترس و فریاد گفت:

-چی گفتی ؟ بابا داره میاد ؟

شانه ای بالا انداختم :

- نمی دونم

محکم با دست زد تو پیشونیش :

- وای بدبخت شدم

بعد هم به سرعت برگشت توی اتاقش . من همچنان گیج و منگ سرجام وایساده بودم . سامیار از توی اتاقش بلند گفت:

-سازگار بیا تو کارت دارم .

با قدم هایی آهسته رفتم توی اتاقش . سامیار داشت با دست روی موهاش می کشید و موهاشو روی سرش صاف می کرد .


romangram.com | @romangram_com