#احساس_آرام_پارت_341
شیرین سینهاش را جلو داد و دستانش را در هم قفل کرد:
_چون من یک خانم متاهل ایرانی هستم، نمیتونم تنها با یک مرد اون هم بدون همسرم جایی برم...
ریچارد حرفش را قطع کرد و گفت:
_ چی میگی شیرین؟! این یه درخواست کاملا دوستانه است، تو این حق رو داری با من به رستوران یا پیاده روی بیایی، این حرفی که تو میزنی نشون میده که مردهای ایرانی خیلی...
شیرین دستش را بالا گرفت و ادامه ی صحبت ریچارد قطع شد، شیرین سعی کرد با آرامش برای او توضیح دهد:
_ ببین ریچارد، این فرهنگ کشور ماست، اتفاقا خیلی هم دوست داشتنیه و ما خانمها خودمون قبول میکنیم که فقط با همسر خودمون به همچین جاهایی بریم. اینجوری احساس امنیت میکنیم پس به مردهای ایرانی ربطی نداره
ریچارد خود را از روی میز سر داد و مقابل شیرین ایستاد، دست روی سینه گذاشت:
_ قول میدم بهت آسیبی نرسونم! با من هم احساس امنیت خواهی کرد
شیرین دستش را تکان داد و بعد به سرش اشاره کرد:
romangram.com | @romangram_com