#احساس_اشتباهی_پارت_179

به پهلو شدم و کوسن روی تخت و بغل گرفتم و آروم چشم هامو بستم.
صبح با صدای آلارام گوشیم بیدار شدم.
خواب آلود قطعش کردم و به پهلو دوباره خوابیدم. 4 9
نمی دونم چقدر گذشته بود که احساس کردم خیس شدم.
با ترس از خواب پریدم.
و نفش زنان روی تخت نشستم.
_چی شده سیل اومده؟!
با گنگی نگاهی به اطرافم انداختم.
که نگاهم روی غیاث که لبخند خبیثی گوشه لبش بود ثابت شد.
چشم هام و ریز کردم و با عصبانیت گفتم:
_تو اتاق من چیکار می کنی اونم سر صبحی؟
شونه ای بالا انداخت.
عصبی از جام بلند شدم.
_برای چی من و خیس کردی؟
_تا اینقدر نخوابی و من و منتظر نذاری.
_پسره پرو برای چی اومدی تو اتاقم؟ اصلا با اجازه کی اومدی داخل؟
بی توجه به حرف من دستی به موهای بلندم کشید زمزمه کرد
+دلم می خواد.
_چی؟!
کلافه دستی به گردنش کشید.
_هیچی زود آماده شو دیرمون شده. 5 0
رفت سمت در خواست بره بیرون که سرشو برگردوند
_لباس خوابتم قشنگه موش موشی.
عصبی قدمی سمتش برداشتم که در بست و رفت.
نگاهی به بلوز و شلوار خرسیم که خیس شده بود انداختم.

romangram.com | @romangram_com