#احساس_اشتباهی_پارت_176
_آره امروز اومدم.
_خوبه آدرس بده بیام دیدنت.
_دیدن من؟!
_نه پس دیدن خونتون
_راستی ساینا دختر ترگل ور گل هم دارین؟
_برا چی می خوای؟
_می خوام نگاش کنم خوب معلومه دیگه مخ بزنم تورش کنم. 4 5
_پرهام تو الان زنگ زدی حال من بپرسی یا...
_هم حال تو رو و هم آدمای جدید
_همه خوبن دختر هم تو دم دستگامون نداریم خیالت از این بابت راحت
خندید:
_عیب نداره مخ خودت و می زنم.
تا اومدم چیزی بگم قطع کرد.
با خنده گوشی گذاشتم روی میز خواستم برم که خوردم به کسی، سرم و
بلند کردمنگاهم به غیاث افتاد.
_ جدیدا میبینم فال گوش هم وایمیسی
شونه ای بالا انداخت.
_دوست پسرت بود؟
_نخیر همه مثل شما نیستن.
_واه مگه تو میدونی من چطوری هستم؟!
_والا از قدیم گفتن آنچه که عیان است چه حاجت به بیان است.
از کنارش رد شدم.
دعا دعا می کردم که هر چه زودتر عمو و غیاث برن.
نگاهاشون باعث آزارم می شد.
بالآخره از جاشون بلند شدن. 4 6
romangram.com | @romangram_com