#احساس_اشتباهی_پارت_170
وقتی موهام خوب خشک شد، تونیک کوتاه زیر باسن و شلوار برمودای
سفیدی پوشیدم.
موهامو دم اسبی بالای سرم بستم.
یه ریمل و یه رژ به لبم زدم.
نگاهی به ساعت انداختم از جام بلند شدم.
و خواستم از اتاق بیرون بیام هنوز دستم به دستگیره نرسیده بود یهو در
اتاق باز شد.
میخکوب سر جام موندم و به مردی که اونم بهت زده بهم نگاه می کرد
نکاهی انداختم.
هم زمان گفتیم تو
دست به سینه شد:
_تو این جا چیکار می کنی؟ 3 7
متقابلا منم دست به سینه شدم:
_خودت اینجا اونم تو اتاق من چیکار می کنی؟
تکیه شو به در اتاق زد
_اینجا خونه ی عموی منه.
با دست به اتاق اشاره کردم.
_اینجا هم اتاق منه، چرا بدون در زدن وارد اتاق یه دختر شدی؟
_اوه نکنه اون دختر گمشده ی عموی من تویی؟
نگاه خریدانه ای به سر تا پام انداخت
_مواظب باش چشمات کف پام نیوفته.
حالا هم از اتاقم برو بیرون.
_آخه من نمیدونم توی عتیقه هر روز می بینم چه کاریه این همه پله بالا
اومدم برای دیدنت.
_علاقه ای به دیدنتون ندارم آقای شایسته.
romangram.com | @romangram_com