#احساس_عجیب_پارت_158
نگاه نافذ و مرددشو دوخت توي چشمام و گفت
نگاه نافذ و مرددشو دوخت توي چشمام و گفت
-توي راه دوم بعد از اينکه به رها نزديک شدي بايد به بهش بگي بابات به زور ميخواد
تو رو بده به من ...
بايد بتوني خوب نقشتو بازي کني ...
من تونستم کمي اعتماد کاوه رو به خودم جلب کنم ...
ازم خواسته تا يه کيس مناسب براش فراهم کنم ...
اونا الان تمام حواسشون به منه ...
اگر تو به رها بگي بابات ميخواد مجبورت کنه با من نامزد کني ...
اون ميفهمه که من تو رو طعمه ي خودم انتخاب کردم ...
بايد با گريه و زاري بهش بگي ميخواي از دست منو بابات فرار کني ...
متفکر گفتم
romangram.com | @romangram_com