#دوست_دارم_تو_چی_پارت_162
منتظر جوابم نموند گوشی و ازم گرفت.
مستعان: بله؟
اشاره کردم بزاره رد اسپیکر.
سپهر: شما راننده هستید؟
مستعان: نخیر، بنده شوهر هدیه جان هستم
با چشم گشاد نگاهش کردم. که ابروهاشو داد بالا
سپهر: هرجا هستی وایستا ، اگه مردی وایستا بیام نشونت ...
میون حرفش پرید و گفت:
مستعان: مردم ولی میرم، تو مرد باش و در نرو تا زنگ بزنم بیان جمت کنن
گوشی و برداشتم و قطع کردم. نفس نفس میزد. زد بغل. نزدیکش شدم و گفتم:
-اروم باش، چرت و پرت زیاد میگه.
خیره شد توچشمام، ازنگاه عصبیش ترسیدم. نمیدونم چی تو نگام دید که زنگ نگاهش
عوض شد و سوالی پرسید.
مستعان: بهت دست زده؟
.عصبی نگاهش کردم و گفتم:
-نخیر فقط ب.و.سم کرد.
دوباره عصبی شد که سریع گفتم:
-از لپم.
دستاشو کشید رو لپام و گفت:
مستعان: رسیدیم خونه باید لپاتو بشورم.
ریز خندیدم و چیزی نگفتم ماشین و روشن کرد...
خونه ای که جلوش متوقف شدیم واسم اشنا بود.
-چقدراشناس؟
مستعان: چون خونمونه.
کمی فکر کردم و دوباره سردردم شروع شد.با صدای مستعان به خودم اومدم.
مستعان: چت شد؟
خیره شدم تو چشماش و گفتم:
romangram.com | @romangram_com