#دوست_دارم_تو_چی_پارت_148

میکردم.تیپ هدیه کجا این کجا؟ مانتو قرمز با شال و شلوار مشکی. جوری لباسش به تنش
چسبیده بود که همه چیزش مشخص بود. نگام و ازش گرفتم نگام به گوشیش افتاد. داشت
زنگ میخورد. نگاهی به اسم انداختم."سپهر" شمارش و خیلی سریع سیو کردم و دوباره
خیره شدم به سها که با دوتا لیوان اب طالبی اومد. در ماشین و باز کرد و یه لیوان داد بهم.
-مرسی.
نیشش تا اخر باز کرد و گفت:
سها: نوش جونت عزیزم.
ماشین و روشن کردم و سهارو رسوندم خونه خاله و خودمم راه خونه رو در پیش گرفتم
خودم و روی تخت پرت کردم و نت و روشن کردم. خیلی مشتاق بودم قیافه سپهرو ببینم،
خداروشکر یکی بهتر از من پیدا کرد. نت بالا اومد تو مخاطبینم پیداش کردم .سه تا عکس
رو پرو داشت. اولی یه عکس قدی بود و نیم رخ بود. زدم دومین عکس ،صفحه درحال باز
کردن بود. مات شدم رو عکس دونفره .نه نه...امکان نداره! شوکه شده بودم زدم عکس
سومیش متن نوشته بود"قشنگ ترین کنسرت دنیا صدای شنیدن نفس های تو در اغوش من
است"پاک گیج شده بود.امکان نداشت یه نفر انقدر شبیه هدیه باشه،اصلا باشه،چه نسبتی با
سها داره! اخ سها گند زدی به زندگیم. نمیدونم خداروشکر کنم یا دق کنم که چرا بااین؟ مگه
نمیدونست نامزده باهام؟. سمت مخاطبینم رفتم خواستم موضوع رو با مهراد در میون بزارم.
که صدای داد مامان اومد.از جام بلند شدم و به سمت پله ها رفتم.
بابا: خانم، چرا اینجوری میکنی؟ حق بااوناس.
مامان: حق؟ حق بااوناس؟ یه پسرم و سیاه پوش کردن. دخترمم نمیزارن لباس سفید تنش
کنه؟
قبل از اینکه بابا جوابش و بده دهن باز کردم. سعی کردم صدام بالا نره.
-پسرتو سیاه پوش کردن؟ )پیرهنم و گرفتم دستم( کسی مجبورم نکرده سیاه بپوشم. وقتی اینو
پوشیدم که فهمیدم دیگه هیچکس و ندارم. اگه این بلا برعکس میشد بازم حاضر به ازدواج
من بودی؟
نفس عمیقی کشیدم و صدام و بردم بالاتر.
-به جون هدیم قسم. اونام قبول کنن عروسی بگیرین من پام و نمیزارم اونجا..
منتظر نموندم حرفی بزنن و دوباره از پله ها رفتم بالا.درو محکم کوبیدم بهم. به سمت

romangram.com | @romangram_com