#دوست_دارم_تو_چی_پارت_145

رفتیم تو یه مغازه مانتو فروشی. چشمم یه مانتو زرشکی و گرفت جلو باز و بلند بود و سر
استیناش پف داشت.
-ببخشید اقا چند؟
پسره لبخندی زد و گفت:
پسره: بهترین جنسمون و...
پریدم وسط حرفش.
_و انتخاب کردید از این مانتو رو زنم، خواهرم، مادرم، هرزگاهی شوهر عمم، برداشته
راضی بودن.
سپهر نتونست خودش و نگه داره و زد زیر خنده. مانتورو برداشتم و پرو کردم. بعداز
پوشیدنم و اومدن بهم مانتوم و دراوردم و مانتوی خودم و پوشیدم. مانتو رو دادم به پسره
پسره: همین شد؟
-بله.
پسره: قابل نداره ۷۵۰ ولی چون مارو خندوندید سپهر کارتشو داد بهش و حساب کرد. از مغازه اومدیم بیرون.
-مرسی، خیلی خرج کردم؟
سپهر لبخندی زد و دستشو دور کمرم حلقه کرد
سپهر: تا باشه ازاین خرجا خانوم خوشگلم.
طبق دفعات قبل لبخندی تحویلش دادم .
-واسه توچی بخریم؟
سپهر: من ذرت میخوام با خرج تو.
لب ورچیدم و گفتم:
-اما من یه قرونم همراهم نیست میشه بعدا پولشو بدم؟
طاقت نیوورد و لپم و کشید.
سپهر: پروانه، اینجوری کار دست خودت میدی.
بحث و عوص کردم و گفتم:
-خب بریم ذرت بخریم.
باهم چند قدمی و رفتیم وسطای پاساژ یه فست فودی بود که ذرتم داشت. دوتا لیوان بزرگ
خرید و همینجور که میخوردیم قدم میزدیم بینمون سکوت عجیبی بود. باصدای جیغ سرم و

romangram.com | @romangram_com