#دوست_دارم_تو_چی_پارت_130

بهار: کجا رفتی تو؟
هدیه: هوف مگه میرفتن؟ رفتم کیش کیششون کنم.
چیزی نگفتیم که اومد کنارمون نشست.
هدیه: امشب خوشگل کنیدا.
بهار با زوف گفت:
بهار: واسه چی؟
نگاهی بهش انداختم. فکر کرده تولدش و یادمون رفته؟. هرسال دوروز قبل تولدش خفش
میکردیم با تبریکامون ولی الان فرق داره..
هانیه: وا چرا اینجوری میکنی؟ واسه اینکه از پسرا سرتر باشیم.
هدیه چشمکی زد و گفت:
هدیه: بزن قدش.
زدم قدش. بهار حرصی رژو کشید رو لبش. خندیدم و مشغول حاصر شدن شدم...
"هدیه"
-وای شالم نیس. عر!شالم کو؟
بهار کلافه پوف کشداری کشیدوگفت:
بهار: هرگورستونی گزاشتی همونجاست.
اداشو دراوردم. سمت چمدونم رفتم و زیپشو باز کردم نگام به صفه روشن شده گوشیم افتاد.
گوشیم و برداشت. یه پیام از مستعان بود بازش کردم. با خوندن پیام نزدیک بود چشمام بیفته
"منو تهدید نکن وگرنه یه کاری میکنم نتونی راه بری" الله و اکبر.
هانیه: چیشده هدیه؟ زود باش دیرمون شد.
گوشی و گزاشتم کنارو یکم چمدون و گشتم بعد از پیاده کردن شالم. از اتاق اومدیم بیرون.
بهار: زنگ بزن مستعان بگو بیان پایین.
شونه ای بالا انداختم و گفتم:
-به من ربطی نداره.
هانیه: چته؟ سگ شدی باز.
اس مستعان و نشونشون دادم که پقی زدن زیر خنده.
بهار: چه اس ام اس های زشتی میدید بهم.

romangram.com | @romangram_com