#دنیای_راز_مینا_پارت_189

-شایعه شده تو کوهستان جادوگری زندگی می‌کنه با موهای به رنگ برف که با نگاهش مردم رو سنگ می‌کنه و جای رد پاهاش یخ می‌زنه، همه ترسیده شدن از تو!

با تعجب گفتم:

-من؟!

از شنیدن خبرای بد فشارم افتاده بود.

-بهتره بخوابی!

قبول کردم، تا اتاق که نمیشه گفت جایی مثل استراحتگاه همراهیم کرد. وارد شدم و روی تشک نشستم که گفت:

-فکرت رو درگیر نکن و راحت بخواب!

سرم رو بالا و پایین کردم. دراز کشیدم و پتو رو کشیدم روم، چشمام رو بستم؛ اما مگه میشد خوابید؟ مگه میشد فکر کشته شدن بی‌رحمانه مردم رو از سر بیرون کرد؟!

نقاب دار کی هستی؟ کسی که نمی‌خواد من طلسم رو بشکنم؛ فقط یه نفر می‌تونه باشه، اریس! نفرت تو وجودم از همه کسایی که می‌خواستن من نابود شم و به‌خاطر من مردم خودشون رو می‌کشتن لونه کرده بود. من حق دارم زندگی کنم، مگه جای کی تنگ میشه؟! من خودم نمی‌خواستم پا به این دنیا بذارم! من نمی‌خواستم، این سرنوشت لعنتیمه! کم کم خواب من رو به دنیای خودش برد.

با صدای جیغ خودم از خواب پریدم. دوباره کابوس، آیدن خواب آلود با سرعت خودش رو بهم رسوند. شونه‌هام رو توی دستش گرفت و گفت:

-خوبی؟ باز کابوس دیدی؟

-اره.

-چی دیدی؟

-همون دختر!

romangram.com | @romangram_com