#دنیای_راز_مینا_پارت_108
-چی؟
گفتم:
- ای بابا! میشه یکی به من توضیح بده ادم بودن چه مشکلی داره؟
زیر لب گفت:
-نفرین به تو!
بعد پشت به من نشست. ای بابا چرا اینجور میکنه؟! رفتم جلوتر، دستام رو گرفتم به میلهها وگفتم:
-لطفا بهم بگو خواهش میکنم.
جوابم رو نداد که گفتم:
-من هیچی نمیدونم، باور کن!
انگار با دیوار داشتم حرف میزدم؛ هیچ عکس العملی نشون نمیداد.
-هی با تواما!
وقتی دیدم جوابم رو نمیده بیخیال شدم. حالا چیکار کنم؟ تا کی اینجا هستم؟ واسه اخرین بار گفتم:
-ببین من حتی نمیدونم به چه جرمی اینجا هستم؛ حتی نمیدونم چرا از وقتی پام رو گذاشتم اینجا همه میخوان من رو بکشن. خواهش میکنم بهم بگو!
روش رو کرد سمتم؛ فقط نیم رخش رو میدیدم، گفت:
romangram.com | @romangram_com