#دنیای_راز_مینا_پارت_106

-این‌جا همه پیشگوان!

باز اوف کشید گفت: چی میگی واسه خودت! نخیر

-پس چی؟

-داستانایی که می‌نوشتم شخصیت‌هاش واقعی می‌شدن.

با تعجب گفتم:

-یعنی داستانی که می‌نوشتی اون شخصیت واقعی بود و سرنوشتش دست تو؟!

-بله.

-خدای من این که خیلی جالبه! چرا گرفتنت؟!

-چون سرنوشت کسی حق نداره دست بنده خداوند باشه.

آفرین! سرم رو آوردم جلو تا بقیه زندانیایی که تو دیدم بودن رو ببینم. دلم می‌خواست راجع به همه زندانیا بدونم. حتما جرمشون خیلی جالبه، رز مشکل داری! آدم خوری جالبه؟ بگذریم.

-اون پیرزن رو چرا گرفتن؟

-سامنتا رو میگی؟

-سامنتا؟!

باز اوف کشید و گفت:

romangram.com | @romangram_com