#دنیای_عسلی_رنگ_من_پارت_299

ـ اوکی بریم
دندمو عوض کردمو پامو گذاشتم رو گاز ژوووووووووووووون😍😍 یـــــــــوهـــــــو با تمام سرعت میروندمو جیغ میکشیدم اهنگم تا اخر زیاد کردم نیم ساعت بعد رسیدیم بام تهران.تابستون و زمستون ،شبو روز فرقی نداره همیشه خدا اینجا شلوغه!ماشینو پارک کردیمو رفتیم وسط جمعیت!یک ساعتی اونجا بودیمو با رضایت اوا خانم رفتیم طرف خونشون تا برسونمش تو راه خیلی ساکت بود روشو کرده بود طرف شیشه و هیچی نمیگفت،بهــــــــــتر😜رسیدیم دم خونشون
ـ اوا رسیدیم
+سکـــــــــــوت
ـ بپر پایین باید برم مامانم نگرانم شده
+سکـــــــــــوت
ـ اواااااااااا😡
تکونش دادم ک سرش افتاد روشونم اخی خوابش برده😴 دلم نیمد ییدارش کنم سرشو گذاشتم رو صندلی و وصندلی رو خم کردم ،رفتم زنگ خونشو زدم در با صدای تیکی باز شد رفتم تو خاله و عمو اومدن دم در
ـ سلام خاله،سلام عمو خوبین؟
عمو:+سلام دخترم خوبی؟مامان بابا خوبن؟
ـ بله سلام دارن خدمتتون
خاله:+ساحل جان اوا با تو نیست؟!
ـ اها راستی خانم منو کلی تو شهر چرخونده اخرشم خودش تو ماشین خوابش برده منم دلم نیمد بیدارش کنم!
خاله:+ای از دست این دختر بزار بگم اراد بیاد ببرتش

romangram.com | @romangram_com