#دنیای_عسلی_رنگ_من_پارت_176

دوساعت یه ریز فک زدبعدم گف:برای امروز بسه.خسته نباشید
بعدم از جلوچشمام تشریفشو گم کرد.خوب شدرفت وگرنه میرفتم خودم مینداختمش بیرون.مرتیکه ورراج.خودموکشیدم به سمت چپ وراست که یه صدایی اومد.سیخ نشستم سرجام.مهراد که حرکتمو دیدگفت
+شیکم خودته واسه چی میترسی؟؟
-چـــــے میگـــــے!!صدای شیکم خودم بود؟؟؟
+اره معلوم نیست چندساعته هیچی بهش نرسیده که اینجوری صداش دراومده.
راست میگفت از دیروز نه ناهار خوردم نه شام نه صبحونه هیچ!!!
سانی+پاشو...پاشو بریم کافه یه چیزی بدم بخوری.پاشــوووو
بلندشدمو گفتم بریم.وسط راه کافه ساناز گفت
+الی برگرد ببینمت
-وابیا بریم دیگه
دستمو محکم کشید
+چته وحشی؟دستم کنده شد!
هیچی نگفت میخ چشام بود
+چرا چشات قرمزه؟؟؟

romangram.com | @romangram_com