#دختر شیطون_پارت_96
همه تایید کردن .
مونده بودم چی بگم که یهو کتی جون که تا اون موقع ندیدمش تو اون کت و دامن قرمز چه جیگری شده گفت
- معلومه جدیه ! نفس از الان عروس ماست .
همه دوباره دست زدن .
وای اینارو ! چه خوشحالن واسه خودشون.
نگاهمو یه دور ,دوره خونه چرخوندم .
ماشالا . جای سوزن انداختن نبود.
بعدشم دخترا یه تیپایی زده بودن من بینشون انگار چادر پوشیده بودم
والا . اصلا فجیح !
خلاصه از همون اول ارسام منو چسبیده به خودش نشوند رو مبل دونفره و واسه محکم کاری دستشم انداخت دور کمرم .
حالا منم عین اوسگلا نشستم به بحثای کاریش با یکی از مهموناش گوش میدم.
نمیدونم واقعا تو همچین جایی چجوری ازین چیزا حرف میزنن ؟؟
همینجوری داشتم تو جام وول میخوردم که با صدای یه دختر برگشتم سمت صدا
اوه . مامانم اینا !! چه نازه .
با ناز نشست رو مبل روبه روم و با لبخند گفت
- سلام خوشگله . حوصلت سر رفته ؟
منم واسه اینکه کم نیارم یه
لبخند زدمو گفتم :
- سلام عزیزم. اره یه کوچولو
یه نگاه گذرا به دست ارسام که دور کمرم بود انداخت و با پوزخند رو به ارسام گفت :
- ارسام جون ؟ فرار که نمیکنه .خفش کردی !!
ارسام برگشت سمتشو یه نگاه گذرا بهش انداخت و منو بیشتر به خودش چسبوند
- اتفاقا این فرشته کوچولو رو باید چسبید . چون نایابه ..میترسم از دستم بره
اوه . چی شد !!
دختره سرخ شد از حرص .
منم که ذوق مرگ !
حالا چرا اینقدر شکر آبه بین این دوتا ...
دختره که هنوز اسمشو نمیدونستم دوباره با پوزخندش گفت :
- آهان ! یادم نبود تو همیشه خوب بلدی چیزای نایابو تو قفس واسه خودت نگه داری.
بعدم بلند شد و با قدمای بلند دورشد
منم تو خماری گذاشت .
منظورش چی بود ؟؟ . با ابهام به ارسام خیره شدم .
مثله اینکه فهمید دنبال چی هستم.
@romangram_com