#دختر شیطون_پارت_73

هر شب تو اتاقش میخوابیدم .
ولی حتی نگاه بدم بهم ننداخت .
هوامو هم داره ! خدایا کمکم کن مشکلشو حل کنم . این ادم مردونگیشو خیلی خوب بهم ثابت کرد .
باعث شد جوری بهش اعتماد کنم که به سامان بعد از چهارسال نتونستم بکنم.
اونقدر تو خودم بودم نفهمیدم ارسام از کی جلوم ایستاده و داره با ناراحتی نگام میکنه
برام مهم نبود بفهمن گوش ایستادم .
ارتا پشتش ایستاده بود و با شرمندگی و ناراحتی داشت نگام میکرد .
ارسام خواست چیزی بگه که ارتا زودتر گفت :
- نفس خانم ببخشید . واقعا منظوری نداشتم . من نگران ارسام و شما هستم . فقط همین !
تند تند سرمو تکون دادمو همینجوری که سرمو انداختم پایین اشکامم پاک کردم اونا چه گ*ن*ا*هی کردن ؟ هل گفتم :
- م..میدونم .. میدونم آقا ارتا . حق با شماست . همینشم خیلیه که بهم اعتماد کردید با اینکه نمی شناسیدم . من واقعا بهتون مدیونم . هم واسه اون شب هم واسه درک الان.
ارتا باز خواست چیزی بگه که اینبار ارسام نزاشت و گفت
- ارتا میشه تنهامون بزاری ؟
ارتا یکم مکث کرد و سرشو به نشونه ی مثبت تکون داد.
سرشو انداخت پایین و رفت .
من همچنان سرم پایین بود و هیچی نمیگفتم . فقط اروم اشک میریختم.
دست ارسامو زیر چونم حس کردم . مجبورم کرد سرمو بگیرم بالا و نگاش کنم . با اخم محو چشماشو بین اشکام گردوند و جدی گفت
- اگه همه حرفامونو شنیده باشی نیازی به این اشکا نیست .همونجوری که گفتم داریم بهم کمک میکنیم . منم تا جایی که بتونم مواظبت هستم .ارتا هم منظوری نداشت . نگران خودت بود .گریه نکن باشه ؟
لبخند تلخی نشست رو ل*ب*م . خیلی برام ارزش داشت که ارسام تو اوج غرورش اینجوری واسه یه قول هوامو داشت .
ولی اشکام دست خودم نبود .
یه قطره اشکم ناخوداگاه چکید رو انگشت ارسام که چونمو گرفته بود .
عصبی شد و کلافه گفت:
- این اشکا واسه چیه ؟؟
سریع پاکشون کردمو گرفته گفتم
- هیچی ... ولش کن .
واسه اینکه جو ودرست کنم مثلا شاد گفتم .
- تو میخواستی منو ببری بیروناااا . یه وقت نزنی زیرش !!
لبخند محوی زد و با اخم الکی گفت:
- الانم دست برنمیداری ؟
دوتامون خندیدیم . شاید لازم بود خودمونو بزنیم به اون راه .
نفس عمیق کشیدمو گفتم:
-دیر نشه ! بریم ؟؟
کیفمو گرفت و گفت

@romangram_com