#دختر شیطون_پارت_239

خندیدمو واسه حرص دادنش شیطون گفتم
- قربونم بری . بای .
خواست اوار شه سرم که سریع قطع کردم و غش کردم از خنده .
بار ها سر این کارم ازش توسری خورده بودم .
ولی خوب کیه که گوش بده ؟!
فقط بعضیا درک میکنن که لذتی که تو حرص دادن و اذیت کردن ملت هست تو خوردن ته دیگ ماکارونی تو دیگ نیست !!!
لامصب ادمو شاد میکنه
همنیجور که داشتم برای خودم فکرای خبیث میکردم صدای قار و قور شکمم بلند شد
بلههه, بهتره برم پیش فهیمه جون دلی از عذا در بیارم تا روده بزرگه ترتیب روده کوچیکه رو نداده
اینقد از دست ارسام حرص خورده بودم و تو فکر خبر دادن به نیما بودم که یادم رفت چیزی بخورم
گوشی و هنذفیریمو برداشتم و گذاشتم تو جیب شلوارم که بعد از خوردن صبحونه برم یکم تو باغ قدم بزنم
از اتاق ارسام بیرون اومدم و رفتم سمت اشپزخونه
فهیمه جون با دیدنم دست از ظرف شستن کشید
-چیشد مادر, برگشتی که
همینجور که دستم رو شکمم بود نشستم رو صندلی میز ناهار خوری تو اشپزخونه و با ناله گفتم:
اخه صبحونه نخوردم, گشنم شده
فهیمه جونم از قیافه نالان من خندش گرفت و همنیطور که به سمت یخچال میرفت گفت:
الان مادر برات حاضر میکنم
تند تند میزو چید و منم عین جارو برقی همشونو سریع خوردم هر کی منو میدید فک میکرد از امازون در رفتم
بعد از اینکه صبحونمو خوردم, از فهیمه جون تشکر کردمو و رفتم سمت باغ
حوصلم به شدت سر رفته بود و هیچکس تو خونه نبود
همینجور که قدم میزدم داشتم گذشترو مرور میکردم که چطور وارد خونه ارسام شدم
خودمم خندم گرفته بود با به یاد اوردنش
چه دورانی بود واقعا
همینجور که داشتم فکر میکردم یهو چشمم به یه تاب خوشگل که گوشه باغ بود افتاد
سریع رفتم سمتشونشستم روش
گوشیمو در اوردم و با هندزفیریم مشغول گوش دادن اهنگ شدم
چشمامو رو هم گذاشتم
اینقدر مشغول گوش دادن اهنگ بودم که زمان از دستم رفت
فکر کنم یه صدتا اهنگی رو گوش دادم
نگاهی به ساعت رو گوشیم انداختم و از دیدنش شوکه شدم
ینی من از صبح تا حالا اینجا بودم؟؟؟؟
سریع به سمت خونه حرکت کردم و رفتم داخل

@romangram_com