#دختر_ماه_پارت_213
_نه بابا چه مشکلی...
بعد از موافقت من از همدیگه جدا شدیم و هرکدوم به طرفی رفتیم....
به هر سنگ ریزی دقت میکردم تا بتونم اون سنگ رو پیدا کنم ولی نبود که نبود...
نشستم کنار یه بوته اونجا رو بگردم...ولی با صدایی که از پشت سرم شنیدم خشکم زد...
ساشا:سوین
برگشتم ...اره خوده ساشا بود که صدام زد...ساشا چجوری منو پیدا کرده...
مایک
داشتم اطرافم رو میگشتم که صدایی از پشت سرم شنیدم...برگشتم که سوین رو دیدم...
_اع سوین اینجا چیکار میکنی مگه قرار نبود هرکدوممون جدا دنبال سنگ بگردیم...
با لبخند ملیحی که دلمو به لرزه انداخت اومد جلوتر و گفت
سوین:اوه اون سنگ پیدا میشه ولی من حالا که دیدم سامیار نیست خواستم بیام پیشت و یه چیزی بگم...
مسخ چشمای جذابش و اون لبخند گیراش شده بودم...مسخ شده گفتم
_چی میخوای بگی
romangram.com | @romangram_com