#دختر_فوتبالیست_پارت_314

شهاب-ووووووي ترشي سير کارت دارم

من-چته؟

شهاب-ميگم خاله قزي اونجا ساعت چنده؟

من-دانشجوي مملکت مگه اومدم امريکا که اينجا شب باشه و اونجا روز

شهاب-گفتم يه چيزي بگم حالت عوض بشه

من-اره دقيقا به موقع بود چون اشتهام کور شد و بايد برم توالت

شهاب-زهر مار....باي

من-باي گفتن بخوره تو سرت.خدافظ

وقتي گوشي رو قطع کردم يه انرژي خاصي درون خودم احساس کردم.اي جوووونم اين خانواده چقدر خوبن.

رفتم براي خودم قهوه درست کردم.يخچالش نسبتا پر بود.فرانک گفت که درخواست کرده که چيزايي که ضرورين رو تو خونه بذارن.

دستش درد نکنه.

رفتم نشستم جلوي تلوزيون.کاره ديگه هم نداشتم.بي کاري مثل يه ننگ بود واسه من.اصلا با روحيم نميساخت.

همينجوري که داشتم کانالا رو عوض ميکردم يه دفعه ياد بهنوش افتادم.سريع گوشيم رو برداشتم و زنگ زدم بهش.

romangram.com | @romangram_com