#دختر_فوتبالیست_پارت_189
(اين جملات تقديم به اقاجون عزيزم....خدابيامرزت عشقم)
من-قبل از رفتنش يه يادگاري برام گذاشت...چيزي که هيچوقت تموم نميشه....هيچوقت از بين نميره....هميشه دارمش....اينجا اخرين نقطه تويه دنياش بود....با من تقسيمش کرد....حالا منم با تو تقسيمش ميکنم....
کوهيار-چرا با من تقسيمش کردي؟
وقتي ديد هيچ جوابي نميدم گفت:نميترسي مياي اينجا؟
من-چرا بايد بترسم؟چيزي براي ترسيدن وجودنداره
کوهيار خيره به تهرون گفت:ميدوني تو دختر خيلي شجاعي هستي.تو نميترسي الان با من تنهايي؟
نفسم رو دادم بيرون و گفتم:کوهيار فضا داره رمانتيک ميشه
کوهيار خنديد و گفت:بگو ديگه
من-ميدوني من ياد گرفتم اهل ريسک باشم.ياد گرفتم قوي باشم.اگه بخوام دربرابر هرچيزي بترسم که ديگه نميتونم از زندگيم لذت ببرم.
کوهيار-تو خيلي دختر شجاعي هستي....من از اين اخلاقت خيلي خوشم مياد
هوا سرد شده بود.خودم رو به کوهيار نزديک تر کردم و سرم رو گذاشتم رو شونش.چيزي نگفت.
من-کوهيار تو بايد بتوني نياز رو فراموش کني
romangram.com | @romangram_com