#دختر_فوتبالیست_پارت_115
________________________________________
ساعت 5 بودو من و کوهيار ميخواستيم کلاس بدن سازي رو دو در کنيم
چون اگه يه بار ديگه به محبي ميگفتيم که :اقا اجازه ميشه ما امروز نيايم سالن.....مطمئنا جرمون ميداد
کولم رو روي دوشم جابجا کردم و دنبال کوهيار که داشت از گوشه ي ديوار ساختمون خوابگاه راه ميرفت ميرفتم.
کوهيار هر چند دقيقه يک بار واس ميستاد و به دور و ورش نگا ميکرد و دوباره راه ميرفت.يکي دوبار که محکم خوردم بهش.
من-کوهيار حالت خوبه؟
کوهيار اروم گفت:اره چرا نباشم؟
من-چون داري مثه احمقا راه ميري
کوهيار-درست صحبت کن...نخيرم اگه محبي بياد ما رو ببينه ميخواي چه گوهي بخوري؟
من-اولا من غذاي تو رو نميخورم دوما نشم که درست صحبت کن سوما نشم که ما چه وسط حياط باشيم چه اين گوشه اون مارو ميبينه
کوهيار-غلط کردي
من-خودت غلط کردي.اون مثل عقاب ميمونه
romangram.com | @romangram_com