#دختر_فوتبالیست_پارت_100
نياز با شک جواب داد:چطور مگه
من-بياين به اين ادرسي که بهتون ميگم
نياز-چرا بايد بيام
من-وقتي اومديد متوجه ميشيد
ادرس رو بهش دادم و خطمو در اوردم انداختم تو جوب.خط ديگمو گذاشتم تو گوشيم و وارد رستوران شدم.قبلش تو ماشين مانتوم رو تنم کرده بودم.
رفتم روبروي کوهيار نشستم و کلي باهاش مهربون شدم.
من-چيه امروز چشمات قورباغه اي شده؟
کوهيار-چيزي نيس....چرا تو اينقدر با من مهربون شدي؟
بي قرار به بيرون نگاه کردم که ديدم نياز داره مياد سمته رستوران.
خودشه الان وقتشه.خودم رو روي ميز خم کردم و دستاي کوهيار رو تو دستام گرفتم و گونش رو طولاني بوس کردم.
چشمم به نياز افتاد که با تعجب به ما خيره شده بود.بعدش هم دستش رو گرفت جلوي دهنش و دوييد رفت.اوخي گناه داشت.
کوهيار چشماش داشت از حدقه ميومد بيرون.دستش رو گذاشت رو گونش و گفت:حالت خوبه؟
من-معلومه که نه.چي سريعم به خودش گرفته
romangram.com | @romangram_com