#دختر_بوکسور_پارت_220
چرا همچین کاریو باهام کرد ..هههه پس حاجیه خانم کجاس ؟؟؟؟؟؟
نــــــــــــــــــــــــ ــــه نکنه سر به نیستش کرده ؟؟؟؟ وای خدایا خودت منو نجات بده ؟؟؟ کمککککککک .بدبخت شدم ..من که میدونستم هیچوقت شانس ندارم ..
همینطور داشتم به این افکار و خوزعولات ( شرمنده اگه درست نیست دیکتشو نمیدونم ) ادامه میدادم که یهو یکی از دستاشو محکم
گذاشت رو دهنم و اون یکی دستشم قفل کمرم کرد و منو کشید سمت خودش
این چه مرگشه مشکوک میزنه هاااا؟ چرا هِی فرت و فرت منو میکشه تو بغلش ..بابا ولم کن خر گنده واسه چی چسپیدی
به من خجالت نمیکشی هی منو بغل مبکنی ؟؟؟
حالا نیست که خودمم خیلی بدم میاد ؟؟؟ هیچکی ندونه خودم که میدونم از خدامه ..ههههه
دوباره یاد حرفای دیشبش و اون کشیده ای که بهم زد افتادم ..شروع کردم به شلنگ تخته انداختن ..حالا مگه این منو ول میکرد ..؟؟
از اون سمت کمرم داشت میترکید از این ورم این منو سفت چسپیده بود دیگه حتی نمیتونستم تکون بخورم ..اخ خاک دو عالم تو فرق
سر این بیشعور کنن که با دستش داره خفم میکنه ..
دوباره داشت یادم میرفت دارم خفه میشم ..خب مرتیکه ولم کن بیفتم بمیرم میمونم رو دستت هاا ..اونوقت دیگه کسی نیست
عاشقش بشی ولم کن دیگه اه خلم کردی رفت ..چندشششش
چون دستش رو دهنم بود منم که زور میزدم حرف بزنم مگه یه کلمه ی درست در میومد از دهنم نه والا ..همش یه اصوات نامفهومی بود
که نه خود بیچارم میفهمیدم نه اون بدبخت سر در میاورد ..فقط یه جوری نگام میکرد و عین این دیوونه ها اون کله ی 9 تنی شو تکون
romangram.com | @romangram_com