#دختر_بوکسور_پارت_208
برگشتم سمت در و تا خواستم درو باز کنم منو محکم کشید که پرت شدم سمت دیوار و بعد هم سریدمو افتادم رو زمین ..خیلی حرسم گرفته بود و اعصابم هم به شدت خورد ..
ارتا _ کجا میخوای بری دختره ی ه* ر**ز**ه با کی قرار داری که داری این کارا رو میکنی ..خب معلومه که طرف خیلی برات مهمه وگرنه همچین تیپی براش نمیزدی
خواست ادامه بده که بهش اجازه ندادم با سیلی که به صورتش زدم خفه شد و دستشو گزاشت رو صورتش ..ولی خیلی زود به خودش اومد و یه کشیده ی محکم خوابوند تو صورتم ..
شدت ضربه ای که زد اینقدر زیاد بود که دوباره خوردم زمین و روون شدن یه مایع گرم از بینیم و کنار لبم رو حس کردم ..دستمو بلند کردم و کشیدم به لبم از دردش قیافم تو هم رفت ..لبم پاره شده بود و داشت خون میومد ..بینیمم همینطور داشت به شدت خونریزی میکرد ..
به سختی بلند شدم و ایستادم و با نفرت بهش خیره شدم خشکش زده بود و دستش همونطور تو هوا مونده بود ..
این با چه جرعتی منو اینطوری زد ...
با اینکه لبم درد میکرد ولی کوتاه نیومدم و جوابشو دادم
- ههه معلومه که خودت خیلی تو این کارا تجربه داری که در مورد منم داری همین فکرو میکنی ..خب گ*ن*ا*هیم نداری بلاخره کافر همه را به کیش خود پندارد ..دیگه کسی به اسم آرتا مجد رو نمیشناسم نه به عنوان استاد نه دوست و نه ...در ضمن اینم جواب اون سیلی که زدی
محکم با دستم یه سیلی دیگه زدم بهش و سریع برگشتم راستش میترسیدم که دوباره دست روم بلند کنه خم شدم و کیفمو همراه سوئیچ برداشتم خیلی سریع درو باز کردم و با همون کفشای بلند شروع کردم به دوئیدن سمت ماشین تازه به حرفایی که زد چشام واکنش نشون دادن و اولین قطره ی اشک چکید ..بقیشم همینطور خون دماغمم انگار قصد بند اومدن نداشت
به صدا زدنای آرتا هم توجهی نشون ندادم و قبل از اینکه بهم برسه خودمو پرت کردم تو ماشین و سریع از ویلا خارج شدم ..مقصدم نامعلوم بود چون با این وضعیتی که داشتم صد در صد خرید لباس کنسل میشد پس با یه تصمیم ناگهانی به سمت دریا مسیرمو تغییر دادم ..دریا جایی بود که بهم آرامش میداد
خون دماغمم بند اومده بود نمیدونم چقدر گزشته بود که رسیدم به دریا هوا تقریبا داشت تاریک میشد و غروب خورشید الان واقعا منظره ی دیدنی رو درست کرده بود ...یه لبخند کوچولو نشست رو لبام ولی با دردی که از پاره شدن لبام حس کردم سریع لبخندمو جمع کردم ..
از ماشین پیاده شدم و به سمت صندوق عقب رفتم ..خدا رو شکر قبل از اینکه بیام گیتارمو برداشته بودم یعنی از همون تهران که گزاشته بودمش صندوق عقب تا حالا برش نداشته بودم ..گیتارو برداشتمو به سمت آب رفتم ..
اول صورتمو با آب تمیز کردم و به عکس تاری که از خودم تو آب افتاد بود خیره شدم ..دلم گرفته بود ..از همه چی ..از حرفایی که آرتا بهم زد ..خیلی سخته کسی رو دوست داشته باشی بعد اون یه همچین حرفایی رو بزنه ..از همه مهمتر ما چند بار همدیگرو ..ب ...بودیم و این داشت عذابم میداد ..شاید اون اصلا دلش با من نیست ..
خیلی ناراحت بودم و فکرمم درگیر بدون اینکه بفهمم چیکار میکنم گیتارو گزاشتم رو پام تقریبا تا کمر تو آب نشسته بودم و خیس شده بودم واسه اینکه گیتارمم خیس نشه یه کمی رفتم عقب تر و حالا تا مچ پام آب بود ..همونجا دوباره نشستم و گیتارو دوباره گرفتم تو بغلم به اولین آهنگی که تو ذهنم اومد به انگشتام اجازه ی زدن دادم ..
romangram.com | @romangram_com