#دختر_بوکسور_پارت_154
همینطور داشتم غر غر میکردم که دوباره صداش بلند شد
آرتا _ اه بسته چقدر غر میزنی ..شدی عین این پیرزنا ..چه خبرته دیگه یکمی تمرین کردن که این همه زر زر کردن نداره
با غضب بهش نگاه کردم .. این زشت بیشعور بعد ابنکه مجبورم کرد این همه ضربه کشنده ی چپ و راست سرعتی بزنم حالا اومده داره میگه چیزی نبود ..کاری نکردی ..
_ بگو ببینم نکنه تو بوی که این یک ساعت عین یه حیوون نجیب مجبور به زدن اون همه ضربه اونم بدون استراحت بودی؟؟؟ ..هاانننن
یه خنده ی ریز کرد ..
آرتا _ در اون که شکی نیست تو بودی... حالا نجیب جان برو یه دوش بگیر بعد بیا تو پذیرایی تا با هم یه فیلم ببینیم
_ به من میگی حیوون ؟
آرتا _ من که حرفی نزدم خودت گفتی ..
_ گفتم که گفتم ..شاید منظورم به یه کس دیگه بود ..دلیل نمیشه که تو تکرارش کنی ..
آرتا _ مگه تو دقیقا عین این جمله رو نگفتی ؟ ..بگو ببینم نکنه تو بودی که این یک ساعت عین یه حیوون نجیب مجبور به زدن اون همه ضربه اونم بدون استراحت بودی؟؟؟ ..خب این چه معنی میده ؟ من که نبودم تو داشتی ضربه میزدی پس به این نتیجه میرسیم که با خودت بودی ..نه ؟؟؟
بعد هم تند تند هر دو ابروشو انداخت بالا
دیگه جوش آوردم آخه این خر چرا هی دوست داره حرس منو در بیاره ؟ اگه شما فهمیدین به منم بگید .
_ وایسا تا حالیت کنم ...حالا منو مسخره میکنی ؟ با دو رفتم سمتش اونم تا دید دارم عین بلا نسبت خودم خر دنبالش میکنم سریع پا به فرار گذاشت .. حالا بدبختی اینجا بود که هر چی میدوئیدم مگه بهش میرسیدم .. غول بیابونی معلوم نیست چطوری میدوئه
از در سالن ورزش دوئید بیرون و حالا داشیم عین تام و جری دور تا دور استخر دنبال هم میدوئیدیم ..اه هر کاری میکردم نمیتونستم که بگیرمش
romangram.com | @romangram_com