#دختر_بوکسور_پارت_116

حیف که مکان عمومیه وگرنه من میدونستم

و اون زلفات دختره ی نچسپ

آرتا _ بله کاملا حق با شماست ولی من هیچ تمایلی به این کار ندارم

آخ الهی اون گربه ی توی حیات قربونت بره که اینقدر تو با فهم و کمالاتی جیگرتو عشقه

سهراب دستشو به سمت آرتا دراز کرد

سهراب _ در هر صورت اگه نظرت عوض شد بهم زنگ بزن در مورد خانمتونم باید بگم که چهره ی خیلی زیبایی دارن و اگه

بخان میتونن با خودت بیان

آخ جمله بندبت تو حلقه این ارتا بشه ..الهی بگو آمین ..

آرتا با این حرفش اخماش رفت تو هم

آرتا _ نه خانمم نیازی به این کار نداره همونطور که من ندارم ..جدا از دوستیمون این کار بدرد من و خانمم نمیخوره

سمیرا _ حالا اینقدر خانمم خانمم نکن حالم به هم خورد

اه اه دختره ی چندش به تو چه دوست داره مگه تو مفتشی

آرتا _ من کاری به کار بقیه ندارم و هر طوری که عشقم بکشه زنمو صدا میزنم

بعد هم با اخمای تو هم به سمیرا نگاه کرد اون بشر هم چیلشو بست و دیگه حرفی نزد .. بعد از کلی ور ور کردن بالاخره رضایت دادن که


romangram.com | @romangram_com