#دختر_بوکسور_پارت_114
دختره _ سلام منم همینطور
بعد از کلی تعارف و اینا که بین این بشر و اون یکی پسره رد و بدل شد نشستیم پشت میز ..و اونام شروع کردن به حرف زدن تو کل
مدتی که اونجا بودیم متوجه شدم که این دختره سمیرا به آرتا بی میل نیست و خلاصه منم از هر فرصتی استفاده میکردم و حرسشو درمیوردم
جالبیش اینجا بود که خود این بشر هم همراهیم میکرد .واسه مثال موقع غذا خوردن هی برام غذا میکشید یا با چنگال خودش بهم غذا
میداد منم هی براش ناز میکردم و عشوه میومدم اون دختره هم تا ته میسوخت هی حال میکردم ..
آخر سرم طاقت نیوورد و کرم خودشو ریخت
سمیرا _ عزیزم فکر نمیکنی سن همسرتون اصلا بهتون نمیخوره ؟
ای ناکس به تو چه آخه که سن من به این بیریخت میخوره یا نه وایسا تا یه جوابی بهت بدم که هم سیخ بسوزه هم کباب.. اما قبل از
اینکه من چیزی بگم این زشت بیریخته خودش زودتر جوابشو داد
آرتا _ اولا که به کسی مربوط نیست سن خانمم به من میخوره یا نه ..در ضمن عشق کوچیک و بزرگ نمیشناسه
بعد هم مثلا یه نگاه آشقونه به من انداخت .. ولی من که میدونستم اینا همش نقش بازی کردنه منم عین خودش بهش نگاه کردم یه
دونه از اون لبخند خوشکلامو زدم که چال میندازه رو گونم ..یهو چشاش گرد شد ولی زود به خودش اومد و صورتشو ازم گرفت
سمیرا _ ولی کسای بهتر از اینم اطرافتون بود فقط کافی بود ببینید این خیلی بچس؟
چیییی این چی گفت ؟ بچه باباته دختره ی خل ایندفعه خودم دست بکار شدم و اجازه ی حرف زدن به این بشر منگل رو ندادم ..کاملا
romangram.com | @romangram_com