#دختر_بوکسور_پارت_111

هیچی بهش نگفتم فقط نگاش کردم اونم یکم بهم نگاه کرد و بعد دوباره برگشت که بره بالا ولی ایندفعه دستامون تو هم قفل بود ..دلیل

این کاراش رو نمیفهمیدم همین که پله ها تموم شد به سمت میزی رفت که دو نفر روش نشسته بودن ولی چون پشتشون به ما بود

نمیتونستم ببینم کین ....

یه زن و یه مرد بودن و این منو کنجکاو کرده بود که بدونم کین و از همه مهمتر چه ربطی به این بشر دارن ؟

همین که به میز رسیدیم اون دو نفر از جاشون بلند شدن و به سمت ما برگشتن .. حالا میتونستم قیافه هاشونو درست ببینم یه پسر

حدود 30 ساله و یه دختره عملی حدود 27 اینا بودن

پسره خوشتیپ بود و یه دست کت و شلوار خاکستری با یه پیرهن مردونه سفید پوشیده بود .چشمم رفت رو صورتش به صورتش داشتم

نگاه میکردم که احساس کردم دستای یکی حلقه شد دور کمرم

وا اینا دیگه چین ؟ یه نگاه به اون دوتا گرز انداختم بعد از کمی کناکش متوجه شدم که بله اینا دستای این بشر هستش با اخم یه نگاه به

صورتش انداختم که داشت با لبخند حرس دراری نگام میکرد

وا این چشه چرا همچین میکنه ؟ حالش خوبه ؟

آرتا _ معرفی میکنم ایشون آقای بهرامی و خواهرشون و ایشون هم وانیا همسر عزیز من هستن

با صدای بلند چیه دختره یه قدم به عقب رفتم ..اا این چش شد؟

دختره _ چیییی؟ همسر ؟


romangram.com | @romangram_com