#دلتنگ_پارت_579
توی این 7 ماه به مامان تک و تنهام سر زدم و اونقدر زار زدم که رو به موت بودم اما بازم دوری ازش واسم سخت بود
بچمو به مامانم نشون دادم..گفتم که واسم آرزوی خوشبختی کنه
خیلی واسم سخت بود اینکه اون نیست و نمیتونه..نمیتونه مادر شدن منو ببینه..خوشبختی منو..نمیتونه چیزی رو ببینه که هیچوقت واسه خودش پیش نیومد و کمی،حداقل کمی طعم کوچکی از خوشبختی من رو بچشه
فصل ربیع و گل و سوسن و عشق و مستی
بپرس زمن ز فراق یار خویش چه هستی
یارم جدا زمن و ؛ من هم جدا ؛ ز او
اما دلم به او ،ولی جدا ز عطر و بو
دارم بازم سعی میکنم بدون مامانم زندگی کنم و باز هم چقدر سخت..سخت و سخت
به زور خودمو به تلفن رسوندم و شماره شهابو گرفتم
شهاب_جانم
غریدم_شهاب کجایی؟دیر میشه ها باید بریم ببینیم جنسیت این بچه ی مامان چیه!هر چند میدونم چیه اما میخوام تو رو ضایع کنم
شهاب_آهان منظورت پسرمه؟باشه راه میوفتم میریم ببینیم پسرم،پسره یا دختر!
خندیدمو گفتم_کم مزه بریز..من الان آماده میشم زود بیا
شهاب_اگر میبینی سختته صبر بیام کمکت
من_نه میتونم..تقصیر من چیه این بچه ی فسقلی انقدر گندست؟
شهاب_خانم محترم با بچم درست صحبت کنید لطفا
romangram.com | @romangram_com