#دلتنگ_پارت_523
جارو برقی رو از توی اون یکی اتاق در آوردم و شروع کردم به جارو کردن و با دستمال و شیشه پاک کن لکه های روی میز رو هم پاک کردم
پست فطرت.تولدشه به جای اینکه بگه زنم داره از صبح مثله سگ حمالی میکنه،قهر میکنه!منو باش خودمو به در و دیوار زدم شب تولدش به مزاجش بد نیاد نگو که زهر خودم شد
از دست درد و کمر درد،مسکنی خوردم و رفتم توی اتاق..تمام لباسام خیس بود
یه دست لباس و شلوار خواب برداشتم و رفتم توی حمام و دوش ربع ساعته ای گرفتم و اومدم بیرون
شهاب تمام مدت بیدار بود و به سقف خیره شده بود
بدون حرفی،حوله ای دور موهام پیچیدم و رفتم دوباره توی سالن..فردا باید میرفتم مدارک تحصیلیمو بخاطر انتقالی که به اینجا داده بودن از آموزش و پرورش میگرفتم تا دوباره کارای کنکورمو کنم هر چند مطمئنم شهاب نمیزاره درس بخونم اما بازم دیپلمم و چیزهای دیگمو که لازم دارم
بنابراین شروع کردن به درست کردن نهار..درسته شهاب نهارشو اونجا میخورد اما واسه شام و نهار خودم لازم بود.چون تا ظهر بیرون بودم
برنج خیس کردمو شروع کردم اول به پختن خورش بامیه و بعد از دوساعتی که برنج هم پخته شد،از خستگی خودمو روی مبل پرت کردم..نگاهی به ساعت انداختم..ساعت 4 بود..وای باید 7 اونجا باشم..گریم گرفته بود
سرمو به پشتی مبل تکیه دادم و چشم هامو روی هم گذاشتم..قصدم خواب نبود اما ناخواسته از زور خستگی دیگه چشم هام باز نشدن
نمیدونم چقدر گذشت که با تکونی که خوردم چشم بازکردم..شهاب بود.بالای سرم ایستاده بود و میخواست منو بغل کنه و ببره توی اتاق
با دیدنم اخمی کرد و گفت_چرا اینجا خوابیدی؟
پسش زدم و گفتم_به تو چه..تو که خسته بودی
شهاب_چرت نگو
از جام بلند شدم..هنوز گیج خواب بودم و تلو تلو میخوردم
همه ی چراغ ها رو خاموش کردم که تاریک تاریک شد..رفتم سمت اتاق
دستم رو دستگیره بود که دست های شهاب ابراز احساسات شد و کنار گوشم زمزمه کرد_دست خودم نبود.نمیتونم بشنوم اسم مرد دیگه ای سر زبونت بیاد..الانم برو راحت بگیر بخواب خودم صبح میرم آموزش پرورش مدارک تحصیلیتو میگیرم
و گونمو بوسید..دستمو گرفت و با هم وارد اتاق شدیم..هر دو روی تخت دراز کشیدیم..پشتمو کردم سمتش و به سه نکشیده خوابم برد
* * *
ساعت طرف های 11 بود که با زنگ گوشیم چشم باز کردم..شهاب بود
من_سلام
romangram.com | @romangram_com